چه ساده دلی می شکنه!!!

 

 

مادرم امروز صبح پرسید: باز بالشت خیس بود!  بغض کردم و با کمی مکث گفتم: لیوان آب ریخت...

آهی کشید و گفت لیوان آب رو باور کنم یا چشمان سرخ شده ات رو ....

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط زهره مهرنیا نظرات ()

 

 

تو

یک عذرخواهی به بالش من بدهکاری!

بس که هر شب

چنگ میزنم نبودنت را

نوشته شده در دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط زهره مهرنیا نظرات ()

سلام به شما دوستای گلم قلبماچ

نیومده دارم می رم چشمک البته نه اینکه واقعا برما.

بابام دیده حال و روزم خیلی بده گفت بریم مسافرت

منم اصلا حال و حوصله مسافرت و ندارم ولی قبول کردم.

تازه داشتم با شما دوستای عزیزم آشنا می شدم.

چه دوستای خوبی هم پیدا کردمقلب

زودی برمی گردم. تا برم و بیام دلم براتون خیلی تنگ می شه.

تو مسافرت اگه به نت دسترسی داشتم حتما میام پیشتون

دوستون دارمقلبماچبغل

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩٠ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط زهره مهرنیا نظرات ()

سلام

اولین باره میام و می خوام حرفامو بنویسم. با یه دل پر از درد اومدم. دلی که از دست خیلی ها شکسته. مخصوصا اون. اونی که همه امیدم بود.هنوزم بهش چشم امید دارم ولی...!!!

می خوام حرفامو چه خوب یا چه بد! چه شیرین یا چه تلخ اینجا بنویسم.

کسی رو ندارم که حرفامو بهش بگم. دلم بدجوری شکسته و داره از غصه پاره می شه. دل شکسته

اومدم اینجا تا به دور از چشم بعضی ها از دلتنگی هام و دل شکسته ام بگم.

خیلی حرفا دارم که می خوام بگم. امیدوارم اینجا بتونم دوستایی پیدا کنم که کمکم کنن تا لااقل بتونم یه ذره از دردامو فراموش کنم.

دردایی که مثل خوره به جونم افتادن و آزارم می دن.

دردایی که انگار هیچوقت تمومی ندارن.

از شما دوست عزیزی که بهم سر می زنین ممنونم و دلم می خواد با همتون دوست باشم و از حرف های قشنگ شما استفاده کنم.

امیدوارم که همینطور باشه. لبخند

دوستون دارم ماچ

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳٩٠ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط زهره مهرنیا نظرات ()

Design By : Pars Skin


كد ماوس