چه ساده دلی می شکنه!!!

 

 

مادرم امروز صبح پرسید: باز بالشت خیس بود!  بغض کردم و با کمی مکث گفتم: لیوان آب ریخت...

آهی کشید و گفت لیوان آب رو باور کنم یا چشمان سرخ شده ات رو ....

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط زهره مهرنیا نظرات ()

 

 

تو

یک عذرخواهی به بالش من بدهکاری!

بس که هر شب

چنگ میزنم نبودنت را

نوشته شده در دوشنبه ۳ آذر ،۱۳٩۳ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط زهره مهرنیا نظرات ()

Design By : Pars Skin


كد ماوس